خرید بک لینک
خوشبختی را باور ندارم

آهاییییییی خوشبختیییییییییی

تو تنها نداشته ی نفرین شده ی من هستی

نوشته شده در دوشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۵ساعت 23:14 توسط A future dermatologist|

برچسب: نویسنده: حدیث مهدوی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 6:23

حس قدم زدن های تنهایی سال اول دانشگاه رو دارم اونم روی برگ های پاییزی محوطه ی خوابگاه ... هجمه ی پهناور و ضخیم ای از برگ های سپیدار ... حسی پر از گم شدن پر از غربت ولی با یک تفاوت ... تفاوتی از جنس امید ... باخته ام ... مثل بازنده ها جسمم را می کشانم ... هر ازگاهی روحم را پرواز می دهم ... ولی انگا

برچسب: نویسنده: حدیث مهدوی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 6:23

... یک تنهایی ها یک بغض هایی هست که پیش هیچ همسر و مادر هم نمیشه ازشون گفت خدایا چقدر رنجور بودن چقدر غمگین بودن برای عذاب این دنیا کفایت میکند ... نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین ۱۳۹۶ساعت 10:40 توسط A future dermatologist|

برچسب: نویسنده: حدیث مهدوی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 6:23

... میگه شکر بیا به همینی که هست میگم مگه داشتن یک مراسم و لوازم برای شروع زندگی توقعه ؟ چیزی نگفت چیزی نگفتم نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 20:19 توسط A future dermatologist|

برچسب: نویسنده: حدیث مهدوی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 6:23

خسته ام از این آدم ... نفهمی تا چه حد ...بی عرضگی تا چه حد ...

برچسب: نویسنده: حدیث مهدوی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 6:23

الان که دارم می نویسم حجمی از غم افتاده تو دلم ... حجمی از غم که من رو میبره به دوره ی آزادگی ... دوره ای که به نعمت هایی که داشتم شکر نیومدم ... چقدر امشب پر از ناگفته ها م خدای من ... ناگفته هایی که بعد دو سال زندگی با یک آدم تو ی قلب م انباشه شده ... نا امید کننده است ولی تاوان اشتباه ام رو میدم

برچسب: نویسنده: حدیث مهدوی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 6:23

صفحه بندی